کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !..ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ، ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ …..کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !..بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست …مثل رنگ این روزهای من !..سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی …..دل من همانند اتوبوس های شهر شده !غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم :دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …..دنیا دنیای ریاضی ست وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی …..امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم همه ی بغض هایم را …..لااقل بیا بگو که دیگر به دیدنم نمی آیی شاید اشکی نشست گوشه چشم هایی که به این “در” خشک شده اند !کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …
.
.
یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی :
الانه که زنگ بزنه
الانه که اس بده
الانه که …
و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته …
.
.
گاهی بی هوا دلم هوایت را می کند …
هوای تو ؛ تویی که هیچوقت هوایم را نداشتی …
.
.
انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز که دلخوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند !
چشم به راه آمدن کسی می نشینند که اگر بیاید ، ماندنیست …
.
.
گفت دیوانه وار دوستت دارم !
ولی من چه ساده بودم که نفهمیدم به دیوانه اعتباری نیست …
.
.
می روم ولی چمدانم را نمی برم …
سنگین است روزهایی که بی تو زندگی کرده ام !
آهنگ و مطلب...
ما را در سایت آهنگ و مطلب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 253 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 21:48